بررسی بازی Days Gone – توی این بازی جذاب لعنتی امیدت فقط یه موتور و یه خشاب نصفهست
ببین اگه از The Last Of Us یا هر بازی زامبی دیگه خسته شدی و یه تجربه خفن میخوای بازی Days Gone بهترین بازی برای توعه.
حالا با ساقی گیم همراه باش تا با هم به بررسی بازی Days Gone بپردازیم. ببینیم اصلا ارزش بازی داره ؟
بازی Days Gone داستانی ساده داره ولی پر از حس
تو نقش دیکن سنتجان (Deacon St. John) بازی میکنی که یه موتورسوار سابق و عضو باند که حالا شده یه بازمانده خسته، تو دنیایی که پر از موجوداتی به اسم “فریکر” شده؛ یه جور زامبی دیوونه که بیشتر شبیه حیوانات وحشیان تا آدم (مثل اون بچه فامل میمونن).
داستان از جایی شروع میشه که دیکن دنبال زنده موندن نیست، دنبال یه معنی برای ادامه دادنه… مخصوصاً وقتی که فکر میکنه زنش، سارا، مرده.
داستان خیلی سینماییه. بالا و پایین زیاد داره. گاهی حس خشم، گاهی غم، گاهی امید.
و چیزی که خیلی حال میده، اینه که دیکن فقط یه قهرمان کلیشهای نیست، یه آدمه با اشتباه، با درد، با خشم. همینه که آدم باهاش ارتباط میگیره. و اگه احساس میکنی که با این بازی نمیتونی مثل The Last Of Us ارتباط بگیری باید بگم که خیلی اشتباه میکنی، حتی ممکنه با این بازی بیشتر حال بکنی.
موتورسواری وسط جهنم
خب ببین، الان به قسمتی رسیدیم که میتونم بگم که هیچ بازی به پای این بازی نمیرسه
موتور دیکن، یه جورایی بهترین رفیقشه تو این دنیا. باید بهش سوخت برسونی، تعمیرش کنی، ارتقاش بدی.
و موتور فقط یه وسیله نقلیه نیست—گاهی نجاتت میده، گاهی وسط فرار خراب میشه و میفهمی چقدر بهش وابستهای. این موتور لامصب هرجا که بری باهات میاد، خراب میشه گشنش میشه ولی تا آخرش باهاته (برعکس یسری آدم ها…)
گیمپلی؛ مخفیکاری یا راش دادن؟ انتخاب با توئه
توی بازی مخفیکاری نقش مهمی داره. خیلی از کمپهای دشمن رو میتونی بدون اینکه صدایی دربیاد، خالی کنی.
ولی اگه خواستی بری تو دلش، با تفنگ، بمب، تیرکمان و تلهها میتونی هرجومرج راه بندازی (آره داداش، این بازی زامبی توش کمه باید با یسری دیوانه روانی هم بجنگی).
فریکرها؟ وای… وقتی یه دسته صدتایی ازشون دنبالت میافتن، قلبت میاد تو دهنت. باید فرار کنی، تله بذاری، محیط رو بشناسی…
مبارزه با *Horde* (دستههای بزرگ فریکر) یکی از هیجانانگیزترین بخشهای بازیه. (به خدا زمانی که از دست اینا فرار میکردم تا دو دقیقه ضربان قلبم رو می تونستم توی گوشم بشنوم)
محیط بازی؛ خاکی، برفی، جنگلی
محیط بازی Days Gone شاید مثل یه بازی رنگارنگ نباشه، اما حس زندگی داره. جنگلهای مرطوب، کوههای برفی، مناطق متروکه، همه با جزئیات و صداهای طبیعی.
آبوهوا و شب و روز هم روی بازی تأثیر داره؛ شبها فریکرها بیشتر میشن و تهاجمیترن(اگه فیلم I AM LEGEND رو دیده باشید، این بازی زامبی هاش مثل همونه). پس هر تصمیمی، میتونه مرگ یا زندگی باشه.
بازی مشکل داره کسکم؟ آره، داره و از ترس ... یه چیزیش هست دیگه
خب ببین کسکم، هیچ بازی بینقص نیست (مثل همه ماها)
* اوایل لانچ، باگ زیاد داشت (الان با آپدیتها خیلی بهتر شده)
* بعضی از مأموریتها تکراری میشن (این مشکلیه که همه بازی ها دارن)
* دشمنای انسانی خیلی باهوش نیستن
* هوش مصنوعی همراهها گاهی رو اعصابه (مثل رفیق نوب سگت)
ولی با وجود اینا، اگه به بازی فرصت بدی، بهت حال میده. خیلی هم زیاد.
روایت رشد شخصیت؛ دیکن هم تغییر میکنه داخل بازی
یکی از چیزایی که خیلی دوست داشتم، این بود که دیکن تو طول بازی تغییر میکنه.
از یه آدم خسته و پرخاشگر، تبدیل میشه به کسی که دوباره امید پیدا میکنه. ولی یهدفعه تغییر نمی کنه، کمکم.
و اون آخر بازی… (نگران نباش اسپویل نمی کنم) واقعاً قشنگ تمومش میکنه.
بررسی بازی Days Gone : موسیقی و صداگذاری؛ دقیق و احساسی (برعکس سریال های جم)
موسیقی بازی Days Gone همون چیزیه که وسط سکوت جنگل یا خرابهها، یههو احساستو قلقلک میده.
صدای تفنگها، فریاد دشمنها، ناله فریکرها، همهشون طبیعی و درست طراحی شدن.
و صداپیشهی دیکن (سام ویتور) فوقالعاده کار کرده. احساساتش رو کامل منتقل میکنه.
جمعبندی خودمونی
بازی Days Gone یه بازیه که شاید اولش زیادی جدی یا کلیشهای به نظر برسه،
ولی اگه یه فرصت بهش بدی(نیم ساعت بازیش کنی)، میفهمی که یه داستان واقعی داره برای گفتن.
نه از اون بازیایی که فقط تیر میزنی و تموم میکنی. این یکی با دل و جونت درگیرت میکنه (این بازی the last of us معتادت میکنه).
اگه دنبال یه تجربهی آخرالزمانی هستی که هم داستان داره، هم هیجان، هم محیط زنده، و یه شخصیت واقعی برای دنبال کردن، شک نکن که این بازی ویدیویی ارزش امتحان کردن رو داره.
بازی Days Gone یه موتوره که اگه روشنش کنی، دیگه نمیخوای خاموش کنی.
امتیاز نهایی از دید خودم: 8.8 از 10
داستان سینمایی
شخصیتپردازی قوی
موتورسواری لذتبخش
مبارزه با Horde نفسگیر
مأموریتهای بعضاً تکراری
(خلاصه بگم بازی مثل این خیلی کمیابه)



































