به یاد ماندنی ترین بازی های خاطره انگیز کامپیوتر
بازی های خاطره انگیز قدیمی همیشه جای خاصی تو قلبمون دارن؛ از ساعتها نشستن پای سیستم و غرق شدن تو دنیای پیکسلی گرفته تا خاطرات شیرینی که با هر صدا و موسیقی سادهشون برامون زنده میشه. تو این مطلب قراره یه سفر نوستالژیک به بهیادموندنیترین بازی های خاطره انگیز کامپیوتر داشته باشیم که هنوزم با یادآوریشون لبخند به لبمون میاره.
۱. The Witcher 3: Wild Hunt (2015)

وقتی حرف از بازی های خاطره انگیز میشه، نمیشه The Witcher 3: Wild Hunt رو نادیده گرفت؛
عنوانی که تو سال ۲۰۱۵ اومد و خیلی سریع خودش رو تو دل گیمرها جا کرد. این شاهکار نقشآفرینی از استودیوی CD Projekt Red، با دنیای باز و بینهایت زیباش، داستان عمیق و چندلایهش، و
شخصیتهایی که انگار از دل یه رمان حماسی بیرون اومده بودن، یه تجربه فراموشنشدنی ساخت.
کیه که ساعتها گشتن تو دشتها و جنگلهای پر از رمز و راز، شکار هیولاهای عجیب و غریب، و
دنبال کردن خط داستانی گرالت از ریویا رو یادش بره؟ اون حس آزادی که تو هر قدم
از بازی جریان داشت، همراه با موسیقی متن حماسی و احساسی که هنوزم با شنیدنش
دل آدم میلرزه، Wild Hunt رو به چیزی بیشتر از یه بازی معمولی تبدیل کرد.
تصور کن شب باشه، مانیتور قدیمی روشن، و تو غرق ماموریتهای بازی باشی؛
از پیدا کردن سرنخهای مخفی تو دهکدههای کوچک گرفته تا مبارزه با باسهای غولپیکری
که هر کدومشون یه چالش واقعی بودن. گرافیک بازی شاید الان به چشم بعضیها ساده بیاد، ولی اون زمان،
هر منظره و هر جزئیات انگار یه تابلوی نقاشی زنده بود. شخصیتهایی مثل یِنِفر،
تریس و سیری هم که دیگه فقط NPC نبودن؛ انگار دوستها و همراههایی بودن
که باهاشون زندگی کردی. The Witcher 3 نهتنها یه بازی خاطره انگیز شد، بلکه برای
خیلیها یه نقطه عطف تو تاریخ گیمینگ بود؛
یه استاندارد جدید که هنوزم وقتی اسمش میاد، یه لبخند نوستالژیک رو لبمون
میشونه و یاد اون روزای خوب رو زنده میکنه.
چرا خاصه؟
بهترین بازی نقشآفرینی تاریخ با گرافیک خیرهکننده
داستانی درباره گرالت شکارچی هیولا و جستجویش برای یافتن سییری
انتخابهایی که واقعاً سرنوشت شخصیتها را تغییر میدهد
۲. Red Dead Redemption 2 (2018)

وقتی بحث بازی های خاطره انگیز میرسه، Red Dead Redemption 2 یه جای ویژه
تو ذهن هر گیمری داره که تجربهش کرده. این شاهکار از راکاستار گیمز که سال ۲۰۱۸ منتشر شد،
با دنیای وسیع و پرجزئیاتش، داستان غنی و احساسی، و شخصیتهایی که انگار واقعی بودن،
یه تجربه عمیق و بهیادموندنی ساخت. مگه میشه سوار اسب شدن تو
دشتهای بیانتهای غرب وحشی، صدای زوزه باد تو کوهها، و اون غروبهای نفسگیر رو
فراموش کرد؟ داستان آرتور مورگان، با همه پیچیدگیها و لحظات تلخ و شیرینش، طوری بود
که ساعتها پای سیستم مینشستی و نمیفهمیدی زمان چطور میگذره.
تصور کن شبهای سردی که تو کمپ بیدار میموندی، کنار آتیش با بقیه حرف میزدی،
یا ماموریتهایی که از دزدی از قطار تا شکار تو جنگلهای انبوه رو شامل میشد.
هر گوشه از نقشه پر از زندگی بود؛ از شهرهای شلوغ مثل سنت دنیس گرفته تا کلبههای
دورافتادهای که هر کدوم یه داستان پنهان داشتن. موسیقی بازی هم که دیگه
خودش یه دنیای جدا بود؛ اون ملودیهای غمانگیز و حماسی که تو لحظههای حساس پخش میشد
و حسابی به دل مینشست. Red Dead Redemption 2 فقط یه بازی نبود، یه سفر بود؛
سفری که با هر تصمیم و هر لحظهش، یه حس نوستالژیک عجیب تو وجودت میساخت.
هنوزم با یادآوری اون روزایی که غرق ماجراهای آرتور و دارودستش بودیم،
یه حس غرور و دلتنگی قاطی میشه و یادمون میاد که چرا این بازی تو قلبمون حک شده.
چرا گریهآوره؟
داستان آرتور مورگان، راهزنی که به وجدانش پی میبرد
جزئیات باورنکردنی دنیای بازی
پایانبندی یکی از تاثیرگذارترینهای تاریخ گیم
۳. Mass Effect 2 (2010)

وقتی صحبت از بازی های خاطره انگیز میشه، Mass Effect 2 یه اسم بزرگه
که هنوزم تو ذهن خیلی از گیمرها برق میزنه. این اثر بینظیر از BioWare که سال ۲۰۱۰ منتشر شد،
با ترکیب فوقالعاده داستان علمی-تخیلی، شخصیتپردازی عمیق و گیمپلی اعتیادآور،
یه تجربهای ساخت که هیچوقت از یاد آدم نمیره. مگه میشه ماجراهای کاپیتان شپرد
رو تو کهکشان پر از موجودات عجیب و غریب، سفینههای غولپیکر و تصمیمهای سخت فراموش کرد؟
اون حس فرماندهی نرماندی، جمع کردن تیمی از بهترینها و روبهرو شدن با تهدید ریپرها،
چیزی بود که ساعتها پای کامپیوتر آدم رو میخکوب میکرد.
تصور کن شبایی که هدفونت رو میذاشتی و غرق دنیای بازی میشدی؛ از گشتوگذار
تو سیارههای ناشناخته مثل اومگا با اون جو پر از هرج و مرجش، تا لحظههای نفسگیر
ماموریت خودکشی که هر انتخابت میتونست یکی از یارات رو به کشتن بده. شخصیتهایی
مثل گَرِس، تِین، یا لیارا فقط یه سری NPC نبودن؛ انگار رفیقای واقعیت بودن که
باهاشون خندیدی، جنگیدی و گاهی حتی براشون اشک ریختی. موسیقی جک وال هم
که دیگه شاهکار بود؛ اون تم حماسی و احساسی که تو هر لحظه حساس پخش میشد و
مو به تن آدم سیخ میکرد. Mass Effect 2 فقط یه بازی نبود، یه حماسه بود که با هر دیالوگ
و هر تصمیم، یه حس عمیق نوستالژیک تو وجودت جا میذاشت. هنوزم وقتی
یاد اون روزا میافتیم که غرق داستانش بودیم و تا صبح بیدار میموندیم، یه لبخند تلخ و
شیرین رو لبمون میشینه و یادمون میاد چرا این بازی یه تیکه از قلبمون رو مال خودش کرده.
چرا عاشقش میشیم؟
ماجراجویی فضایی کاپیتان شپارد
سیستم همتیمیهای پیچیده و روابط عمیق
ماموریت نهایی که ممکن است همه همتیمیها را از دست بدهید!
۴. Disco Elysium (2019)

وقتی حرف از بازی های خاطره انگیز میزنیم، Disco Elysium یه اسم خاص و
متفاوت تو لیست هر گیمریه که دنبال یه تجربه عمیق و منحصربهفرد بوده.
این بازی نقشآفرینی از ZA/UM که سال ۲۰۱۹ منتشر شد، با روایت بینظیرش،
دنیای غریب و پرجزئیاتش، و سیستمی که انگار ذهن خودت رو به چالش میکشید،
یه اثر هنری خلق کرد که هنوزم تو خاطر خیلیها مونده. مگه میشه اون حس گمگشتگی
تو شهر روازنستوک رو فراموش کرد؟ جایی که تو نقش یه کارآگاه الکلی و ازهمپاشیده بودی و
هر قدمت تو کوچهپسکوچههای سرد و مرموزش، یه داستان جدید رو رو میکرد.
تصور کن شبایی که با نور کم مانیتور قدیمی، غرق دیالوگهای عمیق و گاهی خندهدار
بازی میشدی؛ از حرف زدن با خودت و صدای ذهنت که هر لحظه نظر میداد، تا مواجهه
با شخصیتهایی که هر کدوم یه دنیا تو خودشون داشتن. کیم کیتسوراگی با اون آرامش و دقتش،
یا شخصیتهای عجیبی مثل کونو و کلس، انگار آدمای واقعی بودن که باهاشون زندگی کردی.
اینجا خبری از شمشیر و جادو نبود، ولی جنگ تو ذهنت و انتخاب بین عقل، احساس و غرایزت،
خودش یه ماجراجویی تمامعیار بود. موسیقی بازی هم که انگار از یه خواب عجیب اومده بود؛
اون ملودیهای غمانگیز و سورئال که تو سکوت شب، حسابی به دل مینشست.
Disco Elysium یه بازی نبود، یه سفر درونی بود که با هر خط داستانی و هر مکالمه، یه
حس نوستالژیک عمیق تو وجودت میساخت. هنوزم وقتی
یاد اون روزا میافتیم که غرق کشف هویت خودمون تو اون دنیای خاکستری بودیم، یه حس غریب و قشنگ تو قلبمون زنده میشه و یادمون میاد چرا این بازی یه جای ویژه تو خاطراتمون داره.
چرا انقلابیه؟
نقشآفرینی عمیق با کارآگاهی که با خودش حرف میزند
دیالوگنویسی بینظیر و طنز سیاه
هر تصمیم روی شخصیت شما تأثیر میگذارد
۵. Bioshock Infinite (2013)

وقتی صحبت از بازی های خاطره انگیز میشه، BioShock Infinite یه اسم درخشان تو ذهن
هر گیمریه که دنبال ترکیب داستان عمیق و دنیای شگفتانگیزه. این شاهکار از Irrational Games
که سال ۲۰۱۳ منتشر شد، با شهر معلق کلمبیا، شخصیتهای فراموشنشدنی و
پیچشهای داستانی نفسگیرش، یه تجربه ساخت که هنوزم با یادآوردنش دل آدم میلرزه.
مگه میشه اون لحظهای رو که اولین بار سوار اسکایلاین شدی و تو آسمون پر از ابر و
سازههای عجیب کلمبیا پرواز کردی فراموش کنی؟ اون حس آزادی و هیجان، انگار
واقعاً تو یه دنیای دیگه بودی.
تصور کن شبایی که هدفون به گوش، غرق ماجراهای بوکر دوویت و الیزابت میشدی؛
از قدم زدن تو خیابونهای پر زرق و برق کلمبیا که پر از تبلیغات عجیب و غریب و مردمی
با لباسهای قدیمی بود، تا لحظههای تاریک و پرتنش که رازهای شهر رو برملا میکردی.
الیزابت با اون معصومیت و قدرتش، انگار یه دوست واقعی بود که باهاش همراه شدی،
و دشمنایی مثل کامستاک و پرنده غولپیکر Songbird که هر بار دیدنشون ضربان قلبت
رو بالا میبرد. موسیقی بازی هم که دیگه یه شاهکار جدا بود؛ از اون نسخههای
بازسازیشده آهنگهای قدیمی گرفته تا ملودیهای احساسی که تو لحظههای کلیدی پخش میشد
و اشک تو چشات جمع میکرد. BioShock Infinite فقط یه بازی نبود، یه سفر احساسی و بصری بود
که با هر سکانسش، یه حس نوستالژیک عجیب تو وجودت میساخت. هنوزم وقتی یاد اون روزا
میافتیم که تا صبح غرق داستانش بودیم و با هر پایانبندی ذهنمون منفجر میشد، یه لبخند تلخ و
شیرین رو لبمون میشینه و یادمون میاد چرا این بازی یه گوشه از قلبمون
رو برای همیشه مال خودش کرده.
چرا ذهنتان را منفجر میکند؟
داستان علمیتخیلی درباره شهر شناور کلمبیا
شخصیت فراموشنشدنی الیزابت
پایانی که همه چیز را زیر سوال میبرد
۶. What Remains of Edith Finch (2017)

وقتی بحث بازی های خاطره انگیز میشه، What Remains of Edith Finch یه
تجربه خاص و عمیقه که تو ذهن هر کسی که دنبال داستانگویی متفاوت بوده،
جا خوش کرده. این اثر از Giant Sparrow که سال ۲۰۱۷ منتشر شد، با روایت احساسی
و خلاقانهش، دنیای عجیب و غمانگیز خاندان فینچ، و شیوهای که هر داستان کوتاه رو به
یه ماجراجویی بصری تبدیل میکرد، یه بازی ساخت که هنوزم با یادآوردنش یه حس نوستالژیک
غریب تو دل آدم زنده میشه. مگه میشه قدم زدن تو اون خونه قدیمی پر از راز، با همه درهای
قفلشده و یادگاریهای خانوادگی رو فراموش کرد؟ انگار واقعاً خودت بخشی از اون قصهها بودی.
تصور کن شبایی که نور مانیتور رو کم کرده بودی و غرق داستان زندگی هر کدوم از اعضای
خاندان فینچ میشدی؛ از پرواز خیالی لوئیس تو رویاهاش گرفته تا لحظه ترسناک و غمانگیز
غرق شدن مولی تو دنیای تخیلاتش. هر بخش بازی انگار یه فیلم کوتاه بود؛ با سبکی متفاوت،
از کتابهای مصور گرفته تا عکاسی و انیمیشن، که تو رو تو زندگی و مرگ آدمای اون خونه
غرق میکرد. صدای ادیث که با آرامش و حسرت قصه رو تعریف میکرد، همراه موسیقی
ملایم و گاهی غمانگیز آرون سیگ، یه فضای جادویی میساخت که دلت نمیخواست ازش
بیرون بیای. What Remains of Edith Finch فقط یه بازی نبود، یه سفر احساسی و تأملبرانگیز
بود که با هر قصهش، یه تیکه از وجودت رو لمس میکرد. هنوزم وقتی یاد اون لحظات میافتیم
که غرق کشف رازهای خاندان فینچ بودیم و با هر پایان اشک تو چشامون جمع میشد، یه حس عمیق
و قشنگ تو قلبمون بیدار میشه و یادمون میاد چرا این بازی یه جای ویژه تو خاطراتمون داره.
چرا احساساتیتان میکند؟
داستان خانوادهای با نفرین مرگهای عجیب
هر مرگ با سبک گیمپلی متفاوتی روایت میشود
تجربهای شبیه به خواندن رمانی عمیق
۷. SOMA (2015)

وقتی حرف از بازی های خاطره انگیز میزنیم، SOMA یه تجربه عمیق و بهیادموندنیه که تو
ذهن هر گیمری که دنبال داستان علمی-تخیلی و ترسناک بوده، حک شده. این اثر از Frictional Games
که سال ۲۰۱۵ منتشر شد، با دنیای زیر آبش، سؤالات فلسفی درباره هویت و انسانیت، و
اتمسفر سنگین و پرتنشش، یه بازی ساخت که هنوزم با یادآوردنش یه حس نوستالژیک عجیب
تو وجود آدم بیدار میشه. مگه میشه قدم زدن تو ایستگاه تحقیقاتی متروکه PATHOS-II، با اون
صدای آب که از همه جا میاومد و موجودات عجیب و غریب فلزی که دنبالت بودن رو فراموش کرد؟
انگار واقعاً تو عمق اقیانوس گم شده بودی.
تصور کن شبایی که نور اتاق رو خاموش کرده بودی و با هدفون غرق داستان سایمون جرل
میشدی؛ از لحظهای که تو یه دنیای ناشناخته بیدار شد و فهمید چیزی که فکر میکنه خودش
هست، شاید فقط یه توهم باشه، تا رویارویی با موجوداتی که نه زنده بودن نه مرده. هر گوشه
از اون محیط زیر آب پر از حس اضطراب و کنجکاوی بود؛ از پیدا کردن فایلهای صوتی که رازهای
غمانگیز کارمندای ایستگاه رو رو میکرد، تا لحظههای نفسگیر فرار از دست هیولاهایی که طراحیشون
مو به تن آدم سیخ میکرد. موسیقی سایمون پولز هم که انگار از یه کابوس اومده بود؛ اون
ملودیهای سرد و سنگین که تو سکوت زیر آب پخش میشد و حسابی به دل مینشست.
SOMA فقط یه بازی ترسناک نبود، یه سفر ذهنی و احساسی بود که با هر پیچش داستانی، سؤالم تو
سرت میچرخید که ‘من کیام؟’. هنوزم وقتی یاد اون روزا میافتیم که غرق کشف حقیقت
پشت اون دنیای تاریک بودیم و با هر پایانبندی ذهنمون درگیر میشد، یه حس عمیق و
خاص تو قلبمون زنده میشه و یادمون میاد چرا این بازی یه گوشه از خاطراتمون رو برای همیشه مال خودش کرده.
چرا شبها بیدارتان میکند؟
داستان ترسناک درباره هویت انسان
سوالات فلسفی عمیق درباره هوش مصنوعی
پایانی که تا هفتهها در ذهن میماند
۸. Nier: Automata (2017)

وقتی بحث بازی های خاطره انگیز پیش میاد، NieR: Automata یه اسم خاص و
درخشان تو ذهن هر گیمریه که دنبال ترکیبی از اکشن، داستان عمیق و احساسی بوده.
این شاهکار از PlatinumGames و یوکو تارو که سال ۲۰۱۷ منتشر شد، با دنیای پساآخرزمانی
پر از رباتها، شخصیتهای پیچیده و موسیقیای که روح آدم رو تسخیر میکرد، یه تجربه ساخت
که هنوزم با یادآوردنش یه حس نوستالژیک قوی تو دلت بیدار میشه. مگه میشه دویدن تو
خرابههای شهر با 2B و 9S، شمشیر زدن تو هوا و تماشای اون مناظر غمانگیز و زیبا رو فراموش کرد؟
انگار تو یه رویای تلخ و شیرین غرق شده بودی.
تصور کن شبایی که نور مانیتور تنها روشنایی اتاقت بود و غرق ماجراهای این اندرویدها میشدی؛
از مبارزه با ماشینهای عجیب و غریب که گاهی انگار احساس داشتن، تا لحظههای ساکت و
تأملبرانگیزی که کنار هم تو بیابون یا جنگل متروکه مینشستن و درباره زندگی حرف میزدن.
شخصیتهایی مثل 2B با اون سردی و عمق پنهانش، 9S با کنجکاوی و شکنندگیش، و
A2 با اون غرور و تنهاییش، فقط کاراکتر نبودن؛ انگار بخشی از وجودت بودن که باهاشون خندیدی،
جنگیدی و گریه کردی. موسیقی کییچی اوکابه هم که دیگه یه دنیا بود؛ اون آهنگهای حماسی و
غمانگیز مثل ‘Weight of the World’ که تو لحظههای کلیدی پخش میشد و
اشک تو چشات جمع میکرد. NieR: Automata فقط یه بازی نبود، یه سفر احساسی و فلسفی
بود که با هر پایانبندی (و اون همه پایان مختلفش!) ذهنت رو به چالش میکشید. هنوزم وقتی
یاد اون روزا میافتیم که غرق چرخه زندگی و مرگ این دنیا بودیم و تا صبح بیدار میموندیم تا
یه پایان دیگه رو ببینیم، یه حس عمیق و قشنگ تو قلبمون زنده میشه و یادمون میاد چرا این
بازی یه جای ابدی تو خاطراتمون داره.
چرا خاص است؟
داستان اندرویدهای جنگجو
۵ پایان مختلف که حتما باید همه را ببینید
ترکیب ژانرهای مختلف از اکشن تا شوتم آپ
۹. Life is Strange (2015)

وقتی صحبت از بازی های خاطره انگیز میشه، Life is Strange یه اسم خاص و احساسیه که
تو ذهن هر کسی که دنبال داستانگویی عمیق و تأثیرگذار بوده، جا خوش کرده. این اثر از Dontnod Entertainment که سال ۲۰۱۵ منتشر شد، با روایت نوستالژیک و پراحساسش، شخصیتهای
دوستداشتنی و قدرت سفر در زمان که همهچیز رو پیچیدهتر میکرد، یه تجربه ساخت که
هنوزم با یادآوردنش دل آدم یه جور قشنگی میگیره. مگه میشه قدم زدن تو شهر آرکادیا بی
با مکس و کلویی، زیر اون نور طلایی غروب، و گوش دادن به موسیقی آروم و غمانگیز بازی
رو فراموش کرد؟ انگار خودت تو اون لحظههای شکننده زندگی میکردی.
تصور کن شبایی که با نور کم مانیتور، غرق داستان مکس کلفیلد میشدی؛ از لحظهای
که فهمید میتونه زمان رو برگردونه و سعی کرد دوست قدیمیش کلویی رو نجات بده، تا
انتخابهای سختی که هر کدومشون یه بار احساسی رو دوشت میذاشت. کلویی با اون روح
سرکش و آسیبپذیرش، و مکس با قلب مهربون و تردیدهاش، فقط کاراکتر نبودن؛ انگار رفیقای
واقعیت بودن که باهاشون خندیدی، گریه کردی و گاهی از انتخابایی که براشون کردی
پشیمون شدی. موسیقی جاناتان مورالی و آهنگایی مثل ‘Spanish Sahara’ از Foals هم که
دیگه جادوی خالص بود؛ اون ملودیهای آروم و احساسی که تو لحظههای کلیدی پخش میشد
و اشک رو به چشات میآورد. Life is Strange فقط یه بازی نبود، یه سفر احساسی و نوستالژیک
بود که با هر قسمتش، یه تیکه از جوونی و خاطرات خودت رو زنده میکرد. هنوزم وقتی یاد اون
روزا میافتیم که غرق ماجراهای آرکادیا بی بودیم و تا صبح بیدار میموندیم تا ببینیم آخر خط چی
میشه، یه حس گرم و غمانگیز تو قلبمون بیدار میشه و یادمون میاد چرا این بازی یه گوشه دنج تو خاطراتمون داره.
چرا دلتان را میفشارد؟
داستان دختر نوجوانی که میتواند زمان را به عقب برگرداند
انتخابهای دشوار اخلاقی
پایانبندیهایی که واقعاً سخت انتخاب میشوند
۱۰. Resident Evil 4 (2005)

وقتی حرف از بازی های خاطره انگیز میزنیم، Resident Evil 4 یه اسم افسانهایه که
تو ذهن هر گیمری که عاشق ترس و اکشن بوده، حک شده. این شاهکار از کپکام که
سال ۲۰۰۵ منتشر شد، با اتمسفر سنگینش، گیمپلی انقلابی و داستانی که نفس آدم
رو بند میآورد، یه تجربه ساخت که هنوزم با یادآوردنش آدرنالین تو رگات زنده میشه.
مگه میشه ماجراهای لئون کندی تو دهکده متروکه اسپانیا، با اون زامبیهای عجیب
(یا بهتر بگیم گانادوها) و شبایی که از صدای زنجیر ارهدارا مو به تنت سیخ میشد رو
فراموش کرد؟ انگار خودت تو اون دنیای پرخطر و تاریک گرفتار شده بودی.
تصور کن شبایی که مانیتور قدیمی رو روشن میکردی و غرق ماموریت نجات اشلی گراهام
میشدی؛ از قدم زدن تو دهکدهای که هر گوشهش یه کمین بود، تا قلعههای گوتیک و
آزمایشگاههای ترسناکی که هر لحظه منتظر یه هیولای جدید بودی. لئون با اون کت چرم و اعتماد
به نفسش، و شخصیتهایی مثل آدا وونگ با اون رمز و رازش، فقط کاراکتر نبودن؛ انگار همراهای
واقعیت بودن تو اون جهنم. مهمات کم، زاویه دوربین روی شونه که حسابی غرقت میکرد، و
باسفایتهایی مثل ال خخانته یا سالازار که هر کدومشون یه کابوس به یاد موندنی بودن.
موسیقی بازی هم که انگار از دل یه فیلم ترسناک اومده بود؛ اون صداگذاریهای وهمآلود و
ملودیهای پرتنش که تو لحظههای حساس ضربان قلبت رو بالا میبرد. Resident Evil 4 فقط یه
بازی نبود، یه ماجراجویی پرهیجان و ترسناک بود که با هر شلیک و هر فرار، یه حس نوستالژیک
عمیق تو وجودت میساخت. هنوزم وقتی یاد اون روزا میافتیم که تا صبح بیدار میموندیم و
با ترس و لرز دنبال کلید بعدی میگشتیم، یه لبخند پرغرور رو لبمون میشینه و
یادمون میاد چرا این بازی یه جای ابدی تو خاطراتمون داره.
چرا هنوز بهترین است؟
انقلابی در ژانر ترس و اکشن
داستان لئون کندی و مأموریت نجات اشلی
ترکیب عالی ترس، اکشن و طنز سیاه
مبارزه با دشمنان هوشمند به جای زامبیهای کند
صحنههای حماسی مثل نبرد با سالازار
سیستم ارتقای اسلحه که اعتیادآور است
تاجر مرموز که در خطرناکترین مکانها اسلحه میفروشد!
چرا RE4 جایگزین مناسبی برای To the Moon شد؟
تأثیر بیشتر روی صنعت بازی
ترکیب منحصر به فرد ژانرها
داستانی ساده اما به یاد ماندنی
گیمپلی که هنوز بعد از ۱۸ سال تازه است
شخصیتهای فراموشنشدنی مثل لئون و اشلی
نکته آخر:
این لیست ثابت میکند که یک بازی عالی نیاز به گرافیک فوقالعاده ندارد، بلکه به داستان، گیمپلی و شخصیتپردازی قوی نیاز دارد. Resident Evil 4 با وجود قدیمی بودن، هنوز از بسیاری از بازیهای جدید هم جذابتر است!
نظر شما چیست؟
کدام یک از این بازیها را تجربه کردهاید؟ آیا موافقید که RE4 یکی از بهترینهای تاریخ است؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید.





































3 پاسخ
ممنون بابت مقاله خوبتون به نظرم جای بازی نورهود در این لیست خالیه
سلام و درود به دوست عزیز
موافقم حتما در پارت بعدی از بازی نورهود یادی میکنیم